أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
353
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
دست دراز كرد تا طعام به او دهد ، رسول گفت : مه يا على ؛ مكن اى على كه سائل ابليس است خبر يافت كه ما را خداى تعالى طعام بهشت فرستاد خواست تا با ما شريك باشد و طعام بهشت در دنيا هر كس را نرسد ، امير المؤمنين گفت : يا رسول اللّه اين طعام بهشت است ؟ - گفت : آرى و خداى تعالى طعام بهشت بكس نفرستاد مگر آن خوان كه براى عيسى مريم فرستاد و گفت : بر آنجا چه طعام بود ؟ - گفت : آن خوانى بود از زر سرخ مكلّل بدرّ و ياقوت و زمرّد چهل گز آن را چهار پايه بود و بر آنجا پنج نان بود و بر سر هر نانى انارى بود پوست باز كرده و بر زبر هر انارى سيبى و از انواع ترهها بدان خوان همه چيزى بود و بر آنجا ماهى برشته بود بنزديك سرش نمك نهاده و بنزديك دنبالش سركه نهاده و بدستارى از دستارها پوشيده ، اصحاب عيسى حاضر آمدند و گفتند : ترا كشف اين بايد كرد او دست فراز كرد آن دستار از روى خوان بر گرفت توانگران را حقير آمد آن را بنخوردند گفتند كه : اندكست ، عيسى ندا كرد درويشان را به خواندن تا از آن ميخوردند چهل چاشت ميخوردند تا چهار هزار يا چهل هزار بخوردند هيچ بيمار بنخورد و الّا كه شفا يافت و هيچ ديوانه بنخورد و الّا كه به هوش باز آمد ، و هيچ نابينا بنخورد و الّا كه بينا بگشت ، و هيچ مقعد بنخورد و الّا كه برفتن آمد ، و هيچ پير نخورد و الّا كه برنا گشت ، چون رسول و ايشان از آن فارغ شدند و دست بشستند ، رسول گفت : اين جفنه برگير و هم آنجا كه نهاده بود بنه ، جفنه برگرفت و با جاى خود برد و بنهاد جفنه را به آسمان بردند ، رسول صلى اللّه عليه و آله و امير المؤمنين عليه السّلام با مسجد شدند و نماز خفتن بكردند ، بر دگر روز امير المؤمنين عليه السّلام در مسجد نشسته بود اعرابى آمد بر ناقهء نشسته و على را از مسجد بيرون خواند و كيسهء بزرگى به او داد گفت : اين بستان كه تراست ، و ناپيدا شد ؛ او بيامد و كيسه برسول داد و گفت كه : اين اعرابى به من داد و ناپيدا شد ، رسول صلى اللّه عليه و آله سر كيسه بگشاد از پيش بريخت در آنجا هفتصد دينار بود رسول گفت : يا على شناختى آن اعرابى را ؟ - گفت : نه ، گفت : او جبرئيل بود كنزى از كنزهاى زمين براى تو پديد كرد خداى تعالى ترا بعوض آن يك دينار كه بمقداد دادى بيست و چهار جز و ثواب و خير داد و معجّل گردانيد آن جفنه و اين كيسه ؛ و بيست و دو در آخرت براى تو معدّ بكرد آنچه چشمها